|
زبان و ادبیات عرب
دانلود مقالات علمی پژوهشی عربی,دانلود کتب تخصصی عربی،معرفی شاعران و نویسندگان عرب
| ||
|
آخرين مطالب
لینک دوستان
لینک های مفید |
شاعر بزرگ رنجهاي افريقا كه يكي از بارزترين اديبان در عصر نهضت در سودان به شمار مي آيددر شهر جنينه پايتخت دارمساليب واقع در غرب سودان در سال 1930 ازپدري سوداني و مادري مصري متولد شد. شعر او زاده ي سرزمين آفريقايي سودان و پرورده ي دو فرهنگ آفريقايي و فرهنگ عربي مي باشد. او بخش عمده اي از زندگيش را در شهر بزرگ و پرجمعيتي در ساحل درياي مديترانه يعني شهر اسكندريه گذراند. با اين وجود او سوداني محسوب مي شود و اشاره هاي بومي در سروده هاي او فراوان است. وي زاده ي خشم و نافرماني است كه با سروده هايش به جنگ بي عدالتي ها مي رود و همواره آوازه هاي افريقايي بر زبان اوست. در مدتي كه در اسكندريه زندگي مي كرد پوست سياهش بين وي و آن شهري كه در آن زندگي مي كرد پرده ي ضخيمي ايجاد مي نمود كه او را از مشاركت و اختلاط با ديگران باز مي داشت و احساسات تلخ و زردگونه اي را در وجودش شعله ور مي ساخت و حساسيتش را تحريك مي كرد. اما پدر او شيخ مفتاح رجب الفتيوري مرشد يكي از شاخه هاي صوفيه در سودان موسوم به اسمريه بود او در طول شب همواره با يارانش به نماز خواندن و شب زنده داري مي پرداخت، اين امور در دوران كودكي فيتوري تأثيري شگرف بر او گذاشت و او آنها را جزئي از وجود خود نمود و به حفظ آنها پرداخت و نسبت به آنچه كه مي شنيد به خوبي مي انديشيد، اما پدر فيتوري كه شغل اصليش نگهباني بود، به خاطر شرايط سخت و دشوار موجود مجبور شد سرزمينش زليتن را كه در 170 كيلومتري غرب طرابلس واقع شده بود، ترك كند. مادرش عزيزه علي سعد از قبيله ي الجهمه و از اعراب حجاز بود كه به مصر عليا و از آنجا به ليبي مهاجرت كردن و قبيله اش به سواركاري و تجارت مشهور بود و از مردان مشهور اين قبيله جد شاعر الشريف علي سعد مي باشد كه تاجر برده و طلا و حرير بوده است پدر بزرگ فيتوري نيز شيخ فواتيري نام داشت و از درويشهاي مشهور به كرامت و معجزات بود و مادربزرگش نيز از شاهزاده هاي سياه پوستان بود،اما با این وجود،اوسرشار از غم و اندوه بود و به طور کلی این غم و اندوه در طول سالهای اولیه ی زندگی شعری و انسانی اش ادامه داشت. دوران كودكي او با شكل گيري جنگ جهاني دوم كامل گرديد و از همان دوران كودكي صداي طبل ها و دف ها در گوشش طنين مي افكند و در برابر چشمانش جسدهاي انساني با رقص هاي جهنده به لرزه در مي آمدند و در جان او ترس و عزلت را پديد آورده بودند پس او چيزي از زندگي يا مرگ نمي دانست. زيرا كه او خودش را به همراه پدر و مادر و تنها خواهرش در گودالي پنهان نموده بود و هر زمان كه زنگ هاي ترس و بيم – كه نشان دهنده ي ترس از نبردهاي هواپيماي آلماني بود _ به صدا در مي آمد در حالي كه او نسبت به معناي آن هيچ گونه شناختي نداشت، ترس را در چهره هاي همگان مي ديد پس وي نيز دچار ترس گرديد و در اين زمان بود كه از چاله اش بيرون آمد تا جنگ و آتش و خونريزي را كه در همه چيز ترس و وحشت مي افزود، مشاهده كند. ترس و وحشت و كشت و كشتار و مصيبت هاي پي در پي و غم و اندوه و همه ي اينها موارد عجيبي در دوران كودكي او بودند و آنچه كه او را به اين امور نزديك نمود سخنان مادربزرگ او راجع به جنگ و مرگ مي باشد در حاليكه او اكنون در سال 1944 شاهد جنگ جهاني دوم بود. و هنگامي كه جنگ شدت گرفت و اوضاع بحراني شد تصميم گرفت به همراه خانواده اش به طرف مصر سفلي به روستاي واقع در عرمش مهاجرت كند و در آنجا بود كه به شكل عميقي با طبيعت انس و عطوفت پيدا كرد. بعد از جنگ جهاني دوم دوباره به اسكندريه برگشت تا تحصيلاتش را در مقطع ابتدايي به پايان برساند و به دنبال آن به الازهر وارد شود در اين دوره بود كه شاعر ما به طور تصادفي با عالم ماده، آشنا شد و اين دوران انفجاري در زندگي شاعر بوجود آورد از اين رو او در آن روزگار، علم و دانش را خوار و حقير برشمرد و اين در اوايل دوره حضورش در الازهر بود. وي احساس كرد كه بايد در كشورش و ميان هموطنانش زندگي كند و بايد به چيزي بپيوندد كه تا به حال آن را نشناخته بود و آ» علمي بود كه مدت زمان طولاني نام آن را شنيده بود بنابراين به سرعت همه چيز را رها نمود و در سال 1932 تا 1933 به دانشكده دارالعلوم در دانشگاه قاهره رفت و درآنجا در رشته ي ادبيات و پژوهشهاي اسلامي مشغول به تحصيل شد همان كاري كه طه حسين قبلاً انجام داده بود. اما هنوز تحصيلات خود را به پايان نرسانده بود كه دانشكده را ترك گفت و به دنياي قلم و نويسندگي روي آورد و در دوران اقامتش در قاهره به نگارش در غير از روزنامه ها نيز پرداخت. و در سال 1958 به سودان رفت و در آنجا نيز نويسندگي در مطبوعات را انتخاب كرد از اين رو در دفاتر روزنامه هاي سودان مشغول به كار شد اما در سال 1971 ناگزير به ترك سودان شد و به لبنان رفت و مدتي در مطبوعات آنجا همچون الاسبوع العربي به نوشتن پرداخت هر چند كه شناسنامه اي سوداني داشت و در چاپ و انتشار مجله الديار نيز مشاركت كرد اما به اعتبار ليبيايي بودنش بعد از لبنان به ليبي رفت. و با بازيافتن تابعيت رسمي اين كشور، به عنوان سفير ليبي دست يافت و به رياست مجله الثقافه العربيه منصوب گرديد. اما بعد از مدتي در كنار كارهاي روزنامه نگاري كه بيشتر وقتش را به آن اختصاص داده بود به سرودن شعر نيز پرداخت از اين رو در سال 1968 نخستين شعرهاي خود را سرود و آن را در مجله ي جهان عربي منتشر ساخت اما با چاپ ديوان اغاني افريقيا در سال 1955 به شهرت چشمگيري دست يافت. همين طور فيتوري مي خواست كه بعنوان يك مدافع براي قاره سياه پوستش باشد از اين رو به نام آفريقايان عرب زباني سخن گفت كه 3/1 درصد ساكنان كشور عربي را تشكيل مي دادند و در سه ديوان اولش با بهترين بيان عليه استعمارگر و طغيانگر، سخن گفته است. دلبستگی فیتوری به آفریقا باعث شد که این موضوع به عنوان مهمترین موضوع و سوژه در زندگی واشعارش مطرح شود،به طوری که این را تنها با نگاه کردن به عنوانها ونام دیوانهای شعریش میتوتن فهمید:(ترانه های افریقا)،(عاشقی از افریقا)،(آفریقا مرا به یاد آور)،(غمهای آفریقا)و...دلیلی بر اثبات این مدعاست. محمد الفیتوری صدای پر طنین آفریقاییان سیاه و سیاهان افریقایی است.که به اندازه رنگش و شاید بیش از آن مظلوم واقع شده است.اشعارش را که بخوانی می پنداری او حامل همه ی دردهای نژاد سیاه در طول تاریخ است. موسیقی شعرش آمیزه ای از فریادهای قبایل افریقایی وطنین طبلها و دف هی مردمانی است که برای فراموش کردن رنجهی بی شمارشان هروله پرداختند. هراز گاهی از لابه لای اشعارش صدای دردناکی به گوش میرسد.گویی زخمهای ناشی از شکنجه شدن ،تحقیر شدن،بردگی کشیدن ونژاد پرست خوانده شدن هنوز جانش را می آزارد. [ شنبه 18 تیر1390 ] [ ] [ Rahele ]
|
درباره وبلاگ ![]()
موضوعات وب
آرشيو مطالب
لینک های مفید
امکانات وب |
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||